آنجا که درد به رقص میآید، باید ترسید. مردمی که دیگر در سوگواریِ کشتهشدگانشان، از آیینهای مذهبی نشانی نیست. مردمی که رقص را ابداع کردهاند، در دلِ خاکسپاری و در اوجِ دردی جانکاه. آنها میرقصند. رقصی که قلب هر انسانی را خونین میکند. رقص خون. رقص خونخواهی دیگر نه تنها دادخواهی. رقص خشم فروخورده. رقص فریادی که سالها در گلو مانده است. رقصی تا انفجار سحر خونین در دل تاریکی طاقت فرسا. رقصی تا صبح آزادی.
از این مردم باید ترسید. این مردم عزیزانشان را به خاک میسپارند، و دوباره بر می خیزند، برای فرو کشاند عرض های دروغین به خاک. برای نام بردن از جلادان. برای ویران کردن امپراطوری دروغ که بر استخوان مردمان بنا شده. این رقص پیش از طوفان است. رقص پیش از دگرگونی. جایی که انسان، دیگر هیچ چیز برای از دست دادن ندارد، جز زنجیرهایی که سالهاست بر دست و پایش بسته اند. این آغاز بیداری همگانی است.
آیا می شنوید؟ صدایی که از دورها می آید. این صدای فریادی همگانی است که لحظه به لحظه اوج می گیرد و آسمان ایران را به رعشه خواهد انداخت : "خامنه ای ضحاک می کشیمت زیر خاک"
عاطفه اقبال -
24 ژانویه 2026

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر