۱۴۰۴ بهمن ۲۰, دوشنبه

سقوط یک رژیم، گذار سریع به اتوپیا نیست

امروز محاکمه ۹ نفر از پلیس های ضد شورش فرانسه، آغاز می‌شود به جرم ضرب و شتم تعدادی از معترضان جلیقه ‌زرد در سال ۲۰۱۸. این خبر نشان می‌دهد که فرانسه، هر چند هنوز با خشونت پلیسی مواجه است، اما مسیر طولانی و پرچالشی را طی کرده تا به نقطه‌ای برسد که سیستم قضایی زیر قدرت افکار عمومی قادر باشد حتی نیروهای پلیس را برای اعمال خشونت به دادگاه بکشانند. خیابان‌ها دیگر جولانگاه سرکوب و به گلوله بستن مردم برای اعتراضاتشان نیستند و این نتیجه بیش از دو قرن مبارزه و تجربه تاریخی است.
اگر به گذشته بازگردیم، فرانسه پیش از انقلاب در زمان سلطنت لویی شانزدهم با جامعه‌ای مواجه بود که نابرابری اقتصادی و اجتماعی شدید، فساد حکومتی و فقر گسترده مردم عادی را تحت فشار قرار می‌داد. سقوط زندان باستیل و قیام مردم علیه سلطنت آغازگر انقلابی بود که وعده نان، آزادی و برابری می‌داد. اما خیلی زود به خشونت تبدیل شد.
در ایران دوران شاه نیز وضعیت تا حدی مشابه بود. هرچند بخش‌هایی از جامعه از رشد اقتصادی و مدرنیزه شدن، بهره مند بودند، اما فاصله طبقاتی و محدودیت‌های سیاسی، نارضایتی گسترده ایجاد کرده و بخش بزرگی از مردم، به ویژه در مناطق روستایی و حاشیه شهرها، در فقر اقتصادی، فرهنگی، و کمبود امکانات اولیه زندگی میکردند. همین فشارها زمینه‌ساز انقلابی شد که خیلی زود به سرکوب و خشونت انجامید.
در فرانسه با فتح زندان باستیل که نماد فرو ریختن استبداد بود، انقلاب وارد مرحله‌ای شد که بازگشت از آن ممکن نبود. در ایران نیز انقلاب ۵۷ ، بعد از کشتار هفده شهریور و آزادی زندانیان سیاسی زیر فشار افکار عمومی، بسرعت به نقطه ای رسید که دیگر اصلاح در کادر رژیم شاه را غیرممکن ساخت. به همین دلیل بختیار، که شاید در مقطعی می توانست کارساز باشد، در آن زمان پاسخ دیررسی به حساب می آمد.
در تجارب تاریخی، انقلاب ها غالبا گذر آرامی را طی نمیکنند. در فرانسه، پس از سقوط سلطنت، رادیکال‌ها به رهبری روبسپیر، باور داشتند که برای حفاظت از انقلاب باید حذف و سرکوب کرد. هزاران نفر با گیوتین اعدام کردند و جامعه بار دیگر در ترس و بی ثباتی فرو رفت. انقلابیون دیروز، به اتهام خیانت، در خیابانها اعدام شدند. در ایران پس از انقلاب نیز با بکار گماشتن خلخالی، مدرسه رفاه تبدیل به نماد انتقام جویی کسانی که تازه به قدرت رسیده بودند از مسئولین بجا مانده رژیم شاه شد. بی آنکه دادگاه هایی بر مبنای عدالت واقعی شکل بگیرد. شاید اگر در آن زمان اعتراض گسترده‌ای به این ماشین اعدام صورت می‌گرفت، مسیر بعدی متفاوت می‌شد. نبود این اعتراض راه را برای حذف بعدی همه مخالفان باز کرد. درست مانند دوره روبسپیر که هر کس می‌ترسید نامش فردا در فهرست متهمان باشد. اعدام‌های دهه شصت و کشتار تابستان ۶۷ ادامه همان مسیر بود.
انقلاب فرانسه و ایران، با افراط دوره بعد از انقلاب نشان دادند که آرمان‌ها بدون نهادهای پایدار می‌توانند به انتقام جوئی و هرج‌ومرج بدل شوند. در فرانسه سرانجام همین خشونت دامن روبسپیر را گرفت و در ۱۷۹۴ او نیز اعدام شد. پس از آن، برای جلوگیری از بازگشت دیکتاتوری، هیئتی پنج نفره بنام "دیرکتوار " بر سر کار آمد، اما نتوانست ثباتی که مردم سالها در انتظار آن بودند را فراهم کند. در چنین شرایطی ژنرالی جوان به نام ناپلئون بناپارت که با پیروزی‌هایش محبوب شده بود، با کودتا قدرت را بدست گرفت. او ابتدا عنوان کنسول داشت، اما قدم‌ به ‌قدم اختیارات بیشتری را در دست گرفت تا جایی که در ۱۸۰۴ تاج امپراتوری بر سر گذاشت. این بازگشت به حکومت فردی، پارادوکس انقلاب فرانسه بودکه برای پایان دادن به سلطنت آغاز شده بود. با این حال ناپلئون نزد بسیاری بدلیل برقراری نظم و پیروزی‌های نظامی محبوب بود. این نشان می‌دهد، جامعه‌ای که از بی ثباتی طولانی خسته باشد، اغلب در جستجوی نجات دهنده ای قدرتمند می گردد تا شاید از وضعیتی که در آن گرفتار آمده، رهایی پیدا کند.
قدرت ناپلئون تا زمانی ادامه یافت که جنگ‌های بی‌پایان او را فرسوده کرد، با شکست های متعددش، متحدان از او فاصله گرفتند و او ناچار به کناره‌گیری شد. بازگشت کوتاه در یکسال بعد و شکست نهایی در واترلو، پرونده رؤیای امپراتوری و پادشاهی را برای همیشه در این کشور بست. امروز هیچ فرانسوی از بازگشت به سلطنت سخن نمیگوید و آنرا یک عقبگرد در تاریخ کشورش می داند. سرانجام پس از فراز و نشیب‌های بسیار، جنگ‌های جهانی و سقوط رژیم‌های گوناگون، نظامی در فرانسه شکل گرفت که امروز با نام جمهوری پنجم شناخته می‌شود. نظامی که رئیس‌جمهور مشروعیتش را از رأی مردم می‌گیرد، نه از وراثت.
مسیر فرانسه از انقلاب تا جمهوری پنجم، مسیری از تجربه و خطا را طی کرد تا در نهایت به نظامی منجر شد که امروز حتی پلیس ضد شورش نیز مجبور است برای ضرب و شتم معترضان در مقابل دادگاه قرار گیرد. این مسیر نشان می‌دهد که دمکراسی واقعی تنها با حذف سرکوب و خشونت، پاسخگو کردن قدرت و نقش فعال مردم در شکل دادن به سرنوشتشان به دست می‌آید.
این وضعیت را می‌توان در تاریخ معاصر ایران نیز دید. از دوران شاه تا انقلاب ۵۷ و حکومت فعلی، جامعه بارها با نابرابری و سرکوب روبه‌رو بوده و هنوز در جستجوی راه‌حلی پایدار است. همان‌گونه که فرانسه بیش از دو قرن زمان برد تا به چنین سطحی از پاسخگویی برسد، ایران نیز برای رسیدن به دموکراسی باثبات و نهادهای پاسخگو راهی طولانی و پرچالش پیش رو دارد. مسلماً نباید انتظار داشت که با سقوط یک رژیم، ناگهان وارد اتوپیایی آرمانی شویم. باید با چشمانی باز به فرصت‌ها و امکانات موجود نگریست و با تکیه بر تجربه‌های تاریخی از آن‌ها بهره گرفت.
وضعیت سیاسی امروز در فرانسه اشکالات بسیار دارد و برای همین هم با اعتراضات زیادی در جامعه روبرو هستیم، اما این جامعه آن دوران اعدام و وحشت را با مبارزهٔ تاریخی خود پشت سر گذاشته است. امروز شهروندان می‌توانند بدون ترس از ناپدید شدن، زندان‌های بی‌پایان یا حکم مرگ، به خیابان بیایند و صدای مخالفتشان را بلند کنند. خشونت پلیسی همچنان وجود دارد و هیچ نظامی بی‌عیب نیست، اما تفاوت در اینجاست که افکار عمومی، رسانه‌ها و نهادهای مستقل می‌توانند قدرت را وادار به پاسخگویی کنند. همین امکانِ اعتراض و مطالبه‌گری است که نشان می‌دهد مسیر طولانی تاریخ، هرچند پرهزینه، بی‌ثمر نبوده است.
سقوط یک رژیم، گذار سریع به اتوپیا نیست. بلکه آغاز راهی طولانی برای بازسازی بنیادین جامعه است.
عاطفه اقبال – 9 فوریه 2026


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر