۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۲, شنبه

زندانی زندان آلکاتراز



چندین سال پیش در اولین سفرم به آمریکا، به دیدن زندان آلکاتراز شتافتم. آلکاتراز جزیره کوچکی است که در مرکز خلیج سانفرانسیسکو قرار گرفته. نام آلکاتراز از یک پرنده دریایی بنام " پلیکان" گرفته شده که در کنار امواج کوبنده دریا زندگی میکند. از سالهای دور مشتاق دیدن این زندان بودم. نازنینی در این سفر همراه و راهنمایم شد. هنگام رفتنم مادر به شوخی گفت : " گویا همه زندانها عاطفه را جذب میکنند. از اینهمه دیدنی در اینجا اول به دیدن زندان می رود. " و من در حالیکه می خندیدم می دانستم که نه زندانها بلکه آنچه در آنها گذشته بود مرا بسوی خود فرا میخواند. درون سلولهای انفرادی آلکاتراز پشت میله ها ایستادم. روی تخت خوابیدم. پشت شیشه ملاقات نشستم. و سعی کردم به لباس یک زندانی آلکاتراز فرو روم و روزانه او را تصور کنم. سخت نبود چون زندانهای اوین و قزل حصار و قصر را تجربه کرده بودم. در انتها، وقتی که سفرم در زندان افسانه ای آلکاتراز به پایان رسید. بیرون آمدم بر صخره های خلیج آلکاتراز نشستم و آزادی ام را با پرندگان دریایی که بر بالای سرم پرواز میکردند و موج هایی که بر صخره می کوبیدند، جشن گرفتم و آرزو کردم روزی زندان های اوین، قزلحصار و گوهر دشت و .....نیز این چنین به خاطره تبدیل شوند.


آری بعد گذر از اینهمه ..... من هنوز زنده ام! هنوز در مقابل بیداد ایستاده ام!

عاطفه اقبال - 22 اردبیهشت 97 برابر با 12 می 2018






هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر