۱۳۹۱ مرداد ۲۹, یکشنبه

آباژور یک چراغ


روز شنبه حادثه جالبی برایم پیش آمد، من یک چراغ سرپایی از آنهایی که کنار اطاق می گذارند دارم، حدود 5- 6 ماه است آباژور آن شکسته است. همانزمان به مغازه ای که چراغ را خریده بودم رفتم و آباژور را سفارش دادم. چندین بار بعد از آن به مغازه سر زدم ولی فروشنده گفت، هنوز به دستشان نرسیده. آخرین بار که رفتم تا تعیین تکلیف کنم گفت که این نوع آباژور را گویا دیگر نمی سازند و ... به هر حال من مدتی دیگر نیز چراغ را نگه داشتم ولی خبری نشد. روز شنبه یعنی دیروز، در حال تمیز کردن اطاق یک لحظه آمدم چراغ را جابجا کنم ناگهان به خود گفتم : این چراغ دیگر بدون آباژور به دردم نمی خورد بهتر است آنرا بیرون بگذارم. هنوز چراغ در دستم بود و فکرم به انتها نرسیده بود که تلفن دستی ام زنگ زد. تلفن را برداشتم کسی از آن طرف خط گفت : خانم آباژوری که سفارش داده بود همین الان بدست ما رسید چون خیلی منتظر شده اید،بلافاصله به شما زنگ زدیم!!
تلفن را زمین گذاشتم و چند لحظه فکر کردم. چه رابطه ای بین
عکس العمل من و این تلفن وجود داشت!؟ نمیدانم! شاید هیچ! ولی من اعتقاد دارم ناشناخته های بسیاری در دنیا وجود دارد که هنوز بشر نتوانسته به آن دست بیابد. حوادثی اتفاق می افتد که بنظر بسیار ساده میرسد. ولی شاید همزمان شدن این لحظه ها با هم بدون دلیل نباشد! نمیدانم.

عاطفه اقبال - 19 اوت 2012

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر